نیازنیاز، تا این لحظه: 17 سال و 12 روز سن داره

روزگار نیاز کوچولو

مهر مادر

تو منو بزرگ کردی، تو منو مادر کردی و من تا ابد مدیون تو و ممنون خدای توام. مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! مادر يعني بهانه ی بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد! مادر يعني بهانه ی در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود! مادر يعني باز هم بهانه ی مادر گرفتن... ...
10 بهمن 1390

روزهای پر کاری

سلام عزیز دلم دیروز که جمعه بود از صبح مشغول بودیم شما هم همش میگفتی بریم خونه مامان شهین آخر به این نتیجه رسیدیم که شما تنهایی بری و ما بهتر به کارمون برسیم و شما رفتی و منم از فرصت استفاده کردم و وسایلت رو جمع کردم و عروسکهاتم شستم دیگه اسباب بازیهات رو تقریبا جمع کردیم و آشپز خونه و وسایل هال و پذیرایی هم جمع شدن خیلی همه جا شلوغن اعصابم یکم نمیکشه اصلا حوصله خونه رو ندارم دست و دلم هم به کاری نمیره خدایا زودتر تموم بشه آخه تو هم اصلا نمیخوای بیایی خونه تو هم احساس منو داری انگار ولی عزیزم زود زود زود تموم میشه راستی 5 شنبه هم رفتیم برای کاغذ دیواری و پارکت و کفپوش البته احتمالا پارکت میمونه برای یه وقت دیگه میدونی که چی میگم خلاصه که دل...
9 بهمن 1390

باز هم شهرزاد

سلام دختر گلم امروز اومدم تا باز هم از شهزاد برات بگم قبلا گفته بودم شهرزاد کیه باز هم میگم شهرزاد یکی از دوستای مامان هداست از موقعی که شما نبودی باهاش دوست شدم یه ماهنامه دوست داشتنی و مفید که همیشه جواب همه سوالاتم رو بی چون و چرا داده قبلا دوبار عکست رو چاپ کرده بود و اینبار هم برای عکسهای جالب چاپ شده عکست عروسکم این عکس پارسال بعد از نذری مامان شهین انداخته شده که شما و امیرطاها هستید در صفحه 108 با متن امیرطاها و نیاز قبل از پخت این از این و اما برات بگم از آشپزی کردنت به ادامه برو تا با تصویر برات توضیح بدم.... اینا ابزار آشپزی هستن شیشه آب همون آب ظرف قمقمه خورش و جا قاشقی قابلمه برنج و رقص نورت هم ملاقه اینجا هم ...
9 بهمن 1390

سخنانی تازه تر

سلام عروسک قشنگ من الان که دارم مینویسم مثلا باید خواب باشی ولی مشغول چشم مالوندن و بازی بی صدا هستی آخه بابا از بیرون اومده و خسته بوده داره استراحت میکنه خوب دلم برات بگه از کارای و حرفای جدیدت اول اینکه اگه گفتی لافدوش چیه ؟ یه حیوون ! بازم نتونستی باشه خودم میگم همون لاک پشت بینواست که تو فرهنگ لغات شما تغییر نام داده . میایی میگی مامان حالم مریضه میگم قربون حالت چی شدی میگی خوشی کردم(شوخی) حالم خوبه همیشه در حال هدیه دادنی یه چیزی رو بر میداری میپیچی تو یه چیز دیگه میگی هدیه است حتما تو یه شکار لحظه های دیگه عکسش رو میذارم البته تو پست جدید مامانی جونم خیلی دوست دارم همش میگم اینو یادم باشه برات بنویسم ولی موقع نوشتن که میشه خ...
6 بهمن 1390

خونه تکونی

سلام گل من خوبی عزیزم برات گفته بودم که تا 15 بهمن میریم خونه خودمون خیلی روزهای شلوغ پلوغ و درهم و برهمی داریم همه جا به هم ریخته و پر از کارتونه بیشتر وسایل آشپزخونه جمع شدن ولی هنوز یه دنیا کار داریم به قول بابا جواد تو هر دو اسباب کشی مون یه مشکلی هست اولیش که من شما رو 7 ماهه باردار بودم و این یکی هم یه وروجک هی میاد زیر دست و پامون خلاصه که خیلی بلایی همینکه میبینی مشغولیم یا داستان میخوای بشنوی یا میایی میگی مثلا من حسنیم یعنی بیا باهم شعر حسنی نگو بلا بگو رو بخونیم یا کتاب هاتو میاری میگی بالم (با هم ) بخونیم آخه تو چقدر سرتقی اینم یکی از آثار جرمت رفتی زیر صندلی چیکار من نمیدونم اینم از نوع شام خوردنت این عکس فقط ...
5 بهمن 1390

هورا

سلام هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا بالاخره تونستم ازت عکس بگیرم تو این حالت هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا شما دوست داری از دست و پات نقاشی بکشی منم هر وقت تا میومدم بجنبم دیگه کار از کار گذشته بود و ایندفعه تونستم بقیه اش اینجاست.................. آخ که من چقدر تو رو دودا ...
3 بهمن 1390