نیازنیاز، تا این لحظه: 17 سال و 12 روز سن داره

روزگار نیاز کوچولو

سپید پوش

سلام مامانی امروز همه جا از رحمت خدا پر شده تو هم کلی بازی کردی عزیزم توی اینهمه نعمت ولی متاسفانه الان نمیتونم عکسهاتو آپ کنم آخه با موبایلم گرفتم و کابل ندارم خونه مامان شهین هستیم حیف ولی میارم میذارم دیدین اومدم   اینجا هم بعد از برف بازی تو ماشین در حال در آوردن لباسهات اینجا هم بعد از برف بازی داری ناهار میخوری آخه دختر جان این دیگه چه جورشه؟ اینم از این ...
3 بهمن 1390

عکس های اربعین خونه دایی احمد (دایی مامان هدا)

سلام مامانی جون برات گفته بودم اربعین خونه زندایی رباب بودیم (دایی احمد) دایی خدا بیامرز هر سال اربعین نذری داشت بعد از اونم زندایی رباب همه رو دور هم جمع میکنه به قول شما زندایی مربا اینم عکس شما و نازنین دختر پسر دایی مامان هدا اینم شما و امیرطاها (پسر دایی خودت)دایی محمد رضا و نازنین اینجا میبینی تو و نازنین چه جوری همدیگه رو بغل کردین بعدش چنان جنگی بینتون رخ داد که بیا و ببین راستی امیرطاها یه زمانی پسر من بوده الان برات میگم چرا: وقتی شما نبودی اون زمانا زندایی نسرین یه نی نی تو دلش بود که خبر نداشت هست آخه امیر طاها تازه دنیا اومده بود و وقتی فهمید اولش ناراحت بود ولی وقتی فهمیدن دختر خوشحال شدن آخه محسن و امیرط...
1 بهمن 1390

الوعده وفا

سلام یه سری پست بدون عکس گذاشته بودم اومدم با عکس میدونید اینا چی هستن ؟ میدونم سوال مسخره ایه ولی اینا اونی نیستن که شما گفتین اینا یه خانواده هستن بله درست شنیدین اینا یه خانواده از دید نیاز هستن یه روز که خونه مامانی مولود بودیم اینا رو برداشتی و به ترتیب از راست به چپ گفتی این باباش این بچهشون اینم مامانشه حالا بقیه رو ببینید اگه گفتین این عکسها چی رو نشون میدن؟ بسه دیگه فسفر سوزوندن کافیه اینجا ما قزوین خونه خاله کوچیکه(خاله عفت) بابا دبادیم و نیاز خانم داشتن بازی میکردن که چراغ مطالعه توسط چشمان تیز بین رویت شد و دوباره خلاقیت شکوفا شد این شی که زمانی به عنوان چراغ بوده حالا تبدیل به دوش ...
1 بهمن 1390

خاله حسنا

سلام عزیز مامان برات گفته بودم رفتیم نمایشگاه انسانهای مومی وقتی برگشتیم اول خاله حسنا رو بردیم خونشون شما اینقدر گریه کردی که خونه خودمون نریم یا بریم خونه مامان شهین یا بریم خونه خاله حسنا دیگه خاله حسنا هم تا دید تو رو بغل کرد برد خونشون ما هم تسلیم اوامر شاه بابا رفت وسیله هاشو از خونه آورد و شما هم آتیشی سوزوندی همه جا به هم ریخته از دست شما اینجا داری ناهار میخوری اینم فیگور غذا خوردنته اینجا هم لیمو ترش خوردی به قول خودت نیمو عاشق انواع لیمو هستس مخصوصا شیرین فکر کنم روزی 5 تا یا بیشتر بخوری اینم مدرک شیطنتهات و بیهوش شدنت خیلی جالبه نه؟   تو این دوتا عکس داری با بابا دباد بازی میکنی و ه...
1 بهمن 1390

خراب ندفتم

سلام عروسکم امروز داشتیم با هم مامان و بابا بازی میکردیم(تراشه های الماس) بهت بابا آمد رو نشون دادم گفتی ولی بعدش شک کردی گفتی خراب ندفتم؟ منظور از گلواژه خراب ندفتم=اشتباه نگفتم و اما چرا مامان و بابا بازی؟ این اسم رو خودت گذاشتی من بهت میگم کارت بازی ولی خودت میگی مامان و بابا قربون دختر مستقلم برم که خودت اوستای همه فن حریفی ...
26 دی 1390

دارد شما را نگاه میکند!!!!!!!

وقتی یه ذره صدامون بلند میشه یه نگاهی به اطرافمون بیاندازیم بدک نیست ..................................................................................... دعوا، نمك زندگي است؛ قبول، اما گاهي شوري اين نمك براي بچه‌ها غيرقابل تحمل است. زندگي سخت است؟ با همسرتان مشكل داريد؟ عادت داريد داد بزنيد و دعوا كنيد و بعد آشتي كنيد تا اختلافات‌تان حل شود؟ همه اين‌ها شايد براي خود شما مشكلي ايجاد نكند اما دعواها و جر و بحث‌هاي خانوادگي بدترين اتفاقي است كه يك كودك مي‌تواند در محيط خانه تجربه كند و ياد بگيرد.   بله كودك اين دعواها را ياد مي‌گيرد. بچه‌ها بسيار حساس هستند و تفكر جادويي و كودكانه شان هم آن‌ه...
26 دی 1390