خونه تکونی
سلام گل من خوبی عزیزم
برات گفته بودم که تا 15 بهمن میریم خونه خودمون خیلی روزهای شلوغ پلوغ و درهم و برهمی داریم همه جا به هم ریخته و پر از کارتونه بیشتر وسایل آشپزخونه جمع شدن ولی هنوز یه دنیا کار داریم به قول بابا جواد تو هر دو اسباب کشی مون یه مشکلی هست اولیش که من شما رو 7 ماهه باردار بودم و این یکی هم یه وروجک هی میاد زیر دست و پامون خلاصه که خیلی بلایی همینکه میبینی مشغولیم یا داستان میخوای بشنوی یا میایی میگی مثلا من حسنیم یعنی بیا باهم شعر حسنی نگو بلا بگو رو بخونیم یا کتاب هاتو میاری میگی بالم (با هم ) بخونیم
آخه تو چقدر سرتقی
اینم یکی از آثار جرمت

رفتی زیر صندلی چیکار من نمیدونم
اینم از نوع شام خوردنت

این عکس فقط به این خاطر انداخته شده برای اینکه حالا که داری اینارو میخونی بدونی چقدر مامان تلاش کردم تا اینی که هستی شدی
اینجا هم داری ادای بابا رو در میاری

چونکه شکار لحظه هاست عکست تار شده
و اما ادامه مطلب نذری مامانی مولود و شما طبق معمول داری آتیش میسوزونی
فکر نکنم این عکس ها توضیحی بخوان 






و اما این عکس هات داری دعا میخونی ادای بزرگترهارو در میاری و تا دیدی ما داریم نگات میکنیم رو تو اونوری کردی تازه ورق میزنی و صلوات میفرستی بعد الکی یه چیزایی میگی و بعد هم دستت رو میذاری رو صورتت الکی گریه میکنی


بدون شرح



اینم از این البته واسه این هفته خاطره زیاد بود ولی متاسفانه سرمون هم خیلی شلوغ بود و نمیتونستیم عکس بیشتری ازت بندازیم


خونه تکونی
