نیازنیاز، تا این لحظه: 17 سال و 11 روز سن داره

روزگار نیاز کوچولو

خونه تکونی

1390/11/5 12:33
نویسنده : هدا سادات
606 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل من خوبی عزیزم

برات گفته بودم که تا 15 بهمن میریم خونه خودمون خیلی روزهای شلوغ پلوغ و درهم و برهمی داریم همه جا به هم ریخته و پر از کارتونه بیشتر وسایل آشپزخونه جمع شدن ولی هنوز یه دنیا کار داریم به قول بابا جواد تو هر دو اسباب کشی مون یه مشکلی هست اولیش که من شما رو 7 ماهه باردار بودم و این یکی هم یه وروجک هی میاد زیر دست و پامون خلاصه که خیلی بلایی همینکه میبینی مشغولیم یا داستان میخوای بشنوی یا میایی میگی مثلا من حسنیم یعنی بیا باهم شعر حسنی نگو بلا بگو رو بخونیم یا کتاب هاتو میاری میگی بالم (با هم ) بخونیم ابروآخه تو چقدر سرتقی

اینم یکی از آثار جرمت

رفتی زیر صندلی چیکار من نمیدونم

اینم از نوع شام خوردنت

این عکس فقط به این خاطر انداخته شده برای اینکه حالا که داری اینارو میخونی بدونی چقدر مامان تلاش کردم تا اینی که هستی شدیاز خود راضی

اینجا هم داری ادای بابا رو در میاری

چونکه شکار لحظه هاست عکست تار شده

و اما ادامه مطلب نذری مامانی مولود و شما طبق معمول داری آتیش میسوزونی

فکر نکنم این عکس ها توضیحی بخوان متفکر

و اما این عکس هات داری دعا میخونی ادای بزرگترهارو در میاری و تا دیدی ما داریم نگات میکنیم رو تو اونوری کردی تازه ورق میزنی و صلوات میفرستی بعد الکی یه چیزایی میگی و بعد هم دستت رو میذاری رو صورتت الکی گریه میکنی

بدون شرح

اینم از این البته واسه این هفته خاطره زیاد بود ولی متاسفانه سرمون هم خیلی شلوغ بود و نمیتونستیم عکس بیشتری ازت بندازیم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان دینا
6 بهمن 90 0:02
سلام عزیزم .خدا قوت .خسته نباشی..قربووووون این دختر شیطونآخ اگه پیشم بودی حسابی میچلوندمت بلا


ممنون عزیزم
مامان امیر علی
6 بهمن 90 16:48
ای داد بیداد عروس شیطون بلا خانم نوش جون هر چی دوست داری مامان رو اذین کن همینه دیگه عروسک همینه .خسته نباشی می گفتی می یومدم کمک عزیم .اما خیلی لذت داره خونه جدید و مال خود ادم .خسته نمی کنه


ممنون عزیزم همینکه بیادمی داری کمکم میکنی
بابا جون
10 بهمن 90 11:48
وقتي روي مبل بازي ميكرد اسباب بازيش افتاد اون پشت نياز خانوم هم به صورت زير زميني رفته بيارتش


ممنون بابا جواد که با وجود مشغله زیادت به ما سر میزنی