نیازنیاز، تا این لحظه: 17 سال و 14 روز سن داره

روزگار نیاز کوچولو

محرم آمد

محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود. شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان بیان شده است. محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است. حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شویم: غزوه ذات الرقاع ، فتح خیبر ، ازدواج حضرت زهرا ، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام . همچنین...
5 آذر 1390

یه شب سرد پاییزی

سلام عزیزکم میخوام از یه شب خیلی سرد پاییزی که همه جا مه آلود بود و تاریک و ما برای قدم زدن رفتیم بیرون برات بگم . کلی بازی کردی آخه فاطمه ،محسن،امیرطاها و مه یاس همراهمون اومده بودن و شما کلی بازی و بپر بپر کردی البته آب بازی هم کردی و من از بابا خواستم بهت چیزی نگه و بذاریم راحت باشی و شما هم هر کاری که دلت خواست کردی. فکر کنم گاهی اوقات خوب باشه که به حال خودت رهات کنیم . همیشه خوش باشی مامی. ادامه رو هم سر بزن..................     ...
5 آذر 1390

سیسمونی

سلام مامانی الان ساعت 11:18 دقیقه صبح که دارم برات مینویسم  یه روز سرد پاییزی البته با ظاهری کاملا زمستونی همه جا پر از برفه دیشب رفتیم خونه دایی جلال و زندایی عاطفه قبلا گفته بودم یه نینی تو راه دارن اسم نینی نازشون هم ثنا سادات گذاشتن وسایلش که کلی ناز بودن و شما هم هرچی میدیدی میگفتی من ازاونا داشتم  و دلت نمیخواست بیایی بیرون از اتاق حتی یه بار هم گفتی من ایجا میموام یعنی من اینجا میمونم ولی راضی کردنت زیاد هم سخت نبود واسه برگشتن و ساعت 10:30 شب رسیدیم خونه و بابایی رو از تنهایی در آوردیم چون فقط خانمها دعوت بودن در هر حال که خوش گذشت فعلا خداحافظ ...
5 آذر 1390

دوست ننم اصاً

سلام میدونم نمیشه خوند ولی با توضیحات واضح میشه شما دخترک بلای من وقتی کاری که دوست داری انجام نمیشه و یا کاری که برات یه خطری داره منع میشی ازش با خشم و محکم میگی دوست ننم اصاً یعنی دوستت ندارم اصلاً  
2 آذر 1390

یه خاطره جا افتاده

ما یعنی نیاز ،بابا و مامان رفته بودیم نمایشگاه گل خیلی خوش گذشت  شما هم ذوق کرده بودی و گل هارو بو میکردی و میبوسیدی راستی این شاهکار هنری شماست البته قرار بوده از من عکس بگیری!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
30 آبان 1390

یه سفر جالب ولی کمی تلخ

دوباره سلام  دختر مامان تو پست قبلی گفتم رفتیم بم و شما برای اولین بار سوار هواپیما شدی خیلی برات مهیج بود چون همیشه دوست داشتی سوار هواپیما شی . سفر خوبی بود روزای اول خوش میگذشت که شما مریض شدی و دکتر گفت به خاطر آب اونجاست و کلا داغون شدی و من مردم و زنده شدم. اینجا حیاط هتل و شیطنت های شما بقیه رو تو ادامه ببینید ..................... اینجا نیاز محو تماشای تندیس یادبود زلزله بم شده شیطنتهای تموم نشدنی محوطه ارگ فعلا اینا رو داشته باش تا بقیه اش ...
29 آبان 1390