نیازنیاز، تا این لحظه: 17 سال و 14 روز سن داره

روزگار نیاز کوچولو

روزهای ما

سلام قشنگترینم خوبی مامان؟ همیشه خوب باشی دخترم اومدم تا از این چند وقت برات بگم در ضمن الان 6 شبه که شما تو اتاق و تخت خودت میخوابی فرشته های مهربون قراره تو تختت برات شب دهم هدیه بذارن و شما هم بیصبرانه منتظری    اینم جدول 10 شب که هر روز صبح با خود نیاز یه برچسب توش میچسبونیم الان خودت که میدونی باید چیکار کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پس بزن بریمممممممممممممم آخ راستی 1 خرداد تولد بهترین آدم روی زمینه تولد مهربونیاست جواد عزیز تولدت مبارک اینم کیک تولد رژیمی بابا این از بستنی خوردنت عسل حپل من اینجا هم با عمو جلال و زنعمو رفتی پارک و به قول خودت سوار پارک رازی هم نکردنت ورزشکار من این دو...
3 خرداد 1391

اندر احوالات نیاز ما

سلام خانومی من خوبی؟ مامانی جونم کلی بزرگ شدی واسه خودت خانمی شدی از کدوم کارت بگم نمیدونم؟ آهان بذار از مسواک زدنت بگم از وقتی که با خانم دکتر صحبت کردی هر شب مسواک میزنی و مهم تر اینکه میذاری من یا بابا برات بزنیم ولی خمیر دندون خودت باید بذاری البته به عشق ستاره های توش آخه توی خمیر دندونت ستاره کوچولو داره و شما باور داری که جایزه مسواک زدنته که خاله ستاره میاد روی مسواکت . یه روز با عمو داوود داشتیم راجع به گوشیها و مارکهاشون صحبت میکردیم عمو داوود گفت apple چند بار پشت سر هم این واژه رو بکار برد شما هم یه دفعه اومدی تو جمع ما و با اعتماد به نفس کامل گفتی apple که سیب میشه نه گوشی حالا اینو داشته باش تا مفصلتر بیام برات بگم باید ...
25 ارديبهشت 1391

هفته ای که گذشت

اول سلام به همه دوستای عزیزم نمیدونم چه مشکلی پیداکردم که فقط بعی وبها رو میتونم جوابشون رو بدم چون قسمت نظرات باز نمیشه من همیشه به یادتون هستم مشکل از کجاست نمیدونم !!!!!!!!!!!!!! و اما ندا جون تولدت مبارک عزیزم حالا نوبت عروسک منه که فکر کنم زود زود شوهر کنه آخه یه مدته همش مامان این و اون میشه از آقاجون گرفته تا عمو جلال و عموداوود ومن و بابا و..... خلاصه که مامان خیلی ها میشی و همینکه میبینی من دارم کتاب میخونم و حواسم به شما نیست میایی میپری روم یا میایی روی صورتم و بعضی وقتا هم میگی اونو بذار کنار و من ومتوجه خودت میکنی و شدیدا هم حافظه ی قوی ای داری نه که من بگم همه میگن یه حرفی یکی بزنه 2 ماه بعد هم ببینیش تحویلش میدی راس...
16 ارديبهشت 1391

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

سلام سلام سلام  خوبی مامانی میدونم هرچی بگی بعله میدونم خیلی دیر کردم اما بذار بگم متوجه میشی خوب اولا اینکه دسترسی به اینترنت نداشتم  ولی همه چی رو برات میگم 1- روز سه شنبه 2 هفته پیش با بابا پیچوندیمت رفتیم گردش اول دوربین رو از تعمیر گرفتیم و بعد هم رفتیم درکه و کلی خوش گذروندیم و بعدش هم فرحزاد ناهار خوردیم و سینما هم رفتیم (قلاده های طلا) و کلا روز عالی ای بود مامانی جات خالی بود ولی اگه بودی خسته میشدی این اولین عکس بعد از تعمیر دوربین اینم مناظر درکه اینم هدیه من و بابا بعد از گردش دو نفره از اونجایی که گورخر ها رو دوست داری و همیشه میگی برام یه دونه بخر گورخرها رو بغل کردی و میگی عاشقشمم...
9 ارديبهشت 1391

آخر هفته شلوغ

سلام مامانی جونم خوبی دخترم این روزا سرمون حسابی شلوغ بود مامان مولود و عمو جلال و فاطمه با مامانش اینا اومدن 5 شنبه ساعت 5:30 خونه ما بودن منم همه کارامو کرده بودم آخه من خیلی کد بانو هستم تاحالا نشده بود برات بگم غذاهای خوشمزه درست کردم از قبیل قیمه نثار و قورمه سبزی به همراه کوفته تبریزی و بورانی و ژله و تزیینات خیلی قشنگ من یه مامان باسلیقه ام شما هم باید یه دختر با سلیقه بشی مامانی جونم و در آخر که حسابی خوش گذشت آخه جمعه خونه دایی محمد و شب هم خونه مامان شهین دعوت بودیم با مامانی مولود اینا تو هم که حسابی آتیش پارگی کردی مامانی دوست دارم راستی 5 شنبه صبح نوبت دندان پزشکی داشتی و این دومین دکتر بود که گفت باید بیهوش بشی و دندو...
27 فروردين 1391

چگونه در سال نو تغیراتی پایدار در خود به وجود آوریم!

در آستانه هر سال نو، بسیاری از مردم تصمیم می‌گیرند که در رفتار و عادت‌های خود تغییر به وجود آورند و هر سال، اغلب این تصمیمات عملی نمی‌شود. این امر به دلیل کمبود تمایل یا علاقه افراد به یک زندگی بهتر نیست بلکه به خاطر این واقعیت است که تغییر، کار پیچیده و دشواری است. عادت‌های ما با شخصیت و وجودمان عجین می‌شوند و ما به طور خودکار و بی‌اراده آن‌ها را انجام می‌دهیم. در نتیجه، تغییر دادن آن‌ها به تلاش مستمری نیاز دارد تا یک عادت تازه در وجود ما شکل بگیرد و پایدار گردد. این مقاله به شما کمک می‌کند تا انتظارات، نگرش‌ها و روش‌های خود در مورد تغییر را به نحوی اصلاح کنید که به نتایج ماندگار و...
23 فروردين 1391

گربه

در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام نیایش راهب ها ، مزاحم تمرکز آن ها می شد . بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان نیایش می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . … این روال سال ها ادامه پیداکرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد . سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام نیایش او را به درخت ببندند تا اصول نیایش را درست به جای آورده باشند. …و سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه به درخت هنگام نیایش. ...
23 فروردين 1391