نیازنیاز، تا این لحظه: 17 سال و 11 روز سن داره

روزگار نیاز کوچولو

خدایا...............................

1390/9/8 13:40
نویسنده : هدا سادات
555 بازدید
اشتراک گذاری

خدایا از من دور نیستی که به دور دست ها بنگرم
از دیده ام نرفته ای که دیدنت را آرزو کنم
پنهان نبوده ای که برای پیدا کردنت از پای در آیم
با همه نا پیدایی در همه جا پیدایی
الهی خود را فراموش کرده ام که به یاد تو باشم
از دیگران گسسته ام که به تو بپیوندم
تو را در آیئنه چشمانم می بینم
در پرده پندارم در جای جای وجودم
در محراب سینه ام
در کعبه ام
الهی تو درجویبار رگهایم جریان داری
در همه نفسهایم جاری هستی
در شگفتیهای وجودم بودنت را به تما شا گذاشته ای
هر نگاهم تو را آیئنه داری می کند
و هر طپش دلم تو را فریاد می زند
خدایادر کعبه چرا؟
تو در دیده منی سر گشتگی در بادیه ها چرا؟
تو در دل منی در بی سوئی ها و بی کرانگی ها چرا؟
نو در جان منی

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

نبات کوچولو
8 آذر 90 13:50
رضا و مینا در اتاق بودند که ناگهان صدایی از بیرون آمد. رضا و مینا بیرون رفتند. چندین نفر را در حال سینه رنی، طبل زنی و زنجیر زنی دیدند. یک نفر هم نوحه می خواند. مینا از رضا پرسید: « به این کار ها چه می گویند؟ » رضا گفت: « مردم برای شرکت در مراسم به کوچه ها می آیند. به این کار دسته راه انداختن می گویند. » مینا گفت: « هر روز مردم به این جا می آیند؟ » رضا گفت: « هر روز که نه. » مینا گفت: « پس کی؟ » رضا گفت: « فقط روزهای محرم. » مینا گفت: « مگر این ماه، ماه محرم است؟ » رضا گفت: « بله، چه طور است که ما هم طبل و زنجیر خود را بیاوریم. » مینا گفت: « خوب است. » آن ها طبل و زنجیرشان را آوردند و وسط خیابان طبل و زنجیر زدند.