نیازنیاز، تا این لحظه: 17 سال و 17 روز سن داره

روزگار نیاز کوچولو

به شستشو نیاز داری!!!!!!

1390/10/3 18:21
نویسنده : هدا سادات
548 بازدید
اشتراک گذاری

دختر کوچکی با مادرش در وال مارت مشغول خرید بودند. دخترک حدوداً شش ساله بود. موی قرمز زیبائی داشت و کک و مک های صورتش حالت بیگناهی به او می داد

 

در بیرون باران بسختی می بارید. از آن بارانهایی که جوی ها را لبریز می کرد و آنقدر شدید بود که حتی وقت برای جاری شدن نمی داد. ما همگی در آنجا ایستاده بودیم. همه پشت درهای وال مارت جمع شده بودیم و حیرت زده به باران نگاه می کردیم
.

ما منتظر شدیم، بعضی ها با حوصله، و سایرین دلخور، زیرا طبیعت برنامه کاری آنها را به هم زده بود

 

باران همیشه مرا سحر می کند. من در صدای باران گم شدم. باران بهشتی گرد و غبار را از دنیا می زدود و پاک می کرد. خاطرات بارش، و چلپ چلپ کردن بیخیال در باران در دوران کودکی به اندرون من سرریز شد و به تکرار آن حاطرات خوشامد گفتم

صدای کم سن و سال و شیرین دخترک آن حالت افسون زدگی که ما را در بر گرفته بود در هم شکست. گفت: مامان، بیا زیر بارون بدویم

.

مادر گفت:

چه؟

دخترک تکرار کرد: بیا زیر بارون بدویم
مادر جواب داد
نه عزیزم. ما صبر می کنیم تا بارون آهسته بشه

دختربچه لحظه ای صبر کرد و تکرار کنان گفت: مامان، بیا از زیر بارون رد بشیم

مادر گفت: اگر برویم خیس خواهیم شد

دخترک درحالیکه آستین مادرش را می کشید گفت

این اون چیزی نیست که امروز صبح می گفتی

امروز صبح؟ من کی گفتم که اگر زیر بارون بدویم خیس نمیشیم! ' '
یادت نمیاد؟ وقتی داشتی با پدر در مورد سرطانش حرف می زدی. تو گفتی، اگر خدا می تونه ما رو از این مخمصه نجات بده، پس در هر حالت دیگه ای هم ما رو نجات خواهد داد.

تمامی حاضرین سکوتی مرگبار اختیار کردند. قسم می خورم که غیر از صدای باران چیزی شنیده نمیشد. همه در سکوت ایستاده بودند. هیچکس آنجا را ترک نکرد. مادر لحظاتی درنگ کرد و به تفکر پرداخت. باید چه بگوید؟

 

ممکن بود یک نفر او را بخاطر احمق بودن مسخره کند و بعضی ها ممکن بود به آنچه او گفته بود بی تفاوت بمانند. اما این لحظه ای تثبیت کننده در

زندگی این دختر بچه بود. لحظه ای که باوری سالم می توانست به ایمانی محکم تبدیل شود.

مادر گفت:

عزیزم، تو کاملاً درست می گوئی. بیا زیر باران بدویم. اگر خداوند اجازه بده که ما خیس بشویم، خب، فقط به یک شستشو احتیاج خواهیم داشت.

و سپس آن دو دویدند. ما همه ایستادیم و درحالیکه آنها از کنار اتومبیلها می گذشتند تا به ماشین خود برسند و از روی جوی های آب می پریدند نظاره می کردیم. آنها خیس شدند

 

آن دو مانند بچه ها جیغ می زدند و می خندیدند و بطرف اتومبیل خود می رفتند. و بله، منم همین کار رو کردم. خیس شدم. باید لباسهام رو می شستم .

شرایط یا مردم می توانند آنچه به شما تعلق دارد را از شما بگیرند، می توانند پول شما، و سلامتی شما را از شما بدزدند. اما هیچکس قادر نیست خاطرات طلائی شما را بدزدد.... پس، فراموش نکنید که وقت بگذارید و از این فرصت های هر روزه خاطراتی شیرین بسازید.

برای هر چیزی زمانی هست و برای هر منظوری هم زمانی معین شده است
امیدوارم شما هنوز هم وقت برای دویدن زیر باران داشته باشید

دخترم فراموش نکن که:

می گویند برای یافتن یک شخص بخصوص فقط یک دقیقه، و برای یافتن ارزش او یک ساعت، و برای دوست داشتن آنها یک روز، و برای فراموش کردن آنها تمامی عمر لازم است

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

جغله کوچولو
3 دی 90 23:21
سلام خاله. ممنون که همیشه به وبلاگم تشریف میارین. ادامه داستانم رو نوشتم. راستی یک اتفاق جدید افتاده و اون اینه که داستانم مورد پسند قرار گرفته و دارن از روش" بازی رایانه ای جغله و غول سرزمین تنبلی "رو میسازن و بنا بر نظر سازندگان تصمیم بر این است که اسم تمام دوستانم رو در سایت بازی بیارن تا همه بچه های ایران دوستان خوب نی نی وبلاگی من رو بشناسن . در ضمن هر دوستی که مطلبی از داستان جغله و غول سرزمین تنبلی که من نوشتم توی وبلاگش بنویسه هر هفته یک لینک جایزه که یک بازی کامپیوتری کوچیک و قشنگه براش ارسال میشه. باز هم ممنون ... خانوادگی موفق و سلامت باشین. تا بعد خدانگهدار ...
مادر سامان
4 دی 90 9:33
سلام ممنونم که به ما لطف داری وبعد منم شما رو دوست دارم و برای همین یک هدیه به شما تقدیم می کنم که امید وارم خوشتون بیاد میتونید بیایید وببنید
مامان آرنیکا
4 دی 90 11:39
سلام نیاز جون من آرنیکام و توی جشنواره نی نی وبلاگ شرکت کردم با کد 190 لطفاً با رأیتون ما رو خوشحال کنید ما هم رای یادمون نمی ره کد 183
مادر سامان
4 دی 90 12:46
مشکل از چه قسمتی هست ؟ دقیقا بگو . و شاید به خاطر این هم ابزار اضافی که گذاشتی . موقتی چند تا از اونارو بردار ببین که میاد یا نه؟ من خودم اول تست کردم حتی اندازه رو هم اندازه وبلاگت تنظیم کردم و بدون مشکل اجرا میشه


باشه امتحان میکنم ممنون باز هم از لطفت
مامان امیر علی
4 دی 90 15:08
سلام خانمی خیلی لطف داری به ما جبران کنم .ببوس نیاز جون رو ممنون .ما هم همچنین به شما رای دادیم .