نیازنیاز، تا این لحظه: 17 سال و 13 روز سن داره

روزگار نیاز کوچولو

فرشته های کوچولو

پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پا کن تا به تا قاه قاه خنده ات را ساز کن باز هم با خنده ات اعجاز کن پا بکوب و لج کن و راضی نشو با کسی جز عشق همبازی نشو بچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببر خاله بازی کن به رسم کودکی با همان چادر نماز پولکی طعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب بی تکرارمان مادری از جنس باران داشتیم در کنارش خواب آسان داشتیم یا پدر اسطوره دنیای ما قهرمان باور زیبای ما قصه های هر شب مادربزرگ ماجرای بزبز قندی و گرگ غصه هرگز فرصت جولان نداشت خنده های کودکی پایان نداشت هر کسی رنگ خودش بی شیله بود ثروت هر بچه قدری...
1 آبان 1390

مقایسه

شعری از حافظ در مهد کودک اروپایی و این هم مهدی در ایرانشهر تاسف برانگیز نیست کودکم را به چه کسی بسپارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
1 آبان 1390

عکس بارون تولد کفشدوزکی نیاز 2 ساله ما

مامانی سلام منه بی معرفت و بابای تنبل خیلی وقته وبتو آپ نکردیم با وجود یه عالمه اتفاق مهممممممممم اول از همه دوستای عزیزم ممنون که به ما سر زدن و تبریک گفتن و دوم اینکه نیاز ما دیگه می می نمیخوره از شنبه یعنی 23/7/1390 و برعکس تصوری که ازش داشتم دوباره غافلگیرم کرد خیلی با مامانش راه اومد با اینکه بابا جواد هم ماموریت بود و من تقریبا دست تنها بودم ولی دخترم یه بار دیگه به من حالی کرد هنوز خوبه خوب نمیشناسمش حالا بریم سر عکسهای تولد متن کارتها خود کارتها حالا برید بقیه اش رو ببینید.......................................................................   ...
1 آبان 1390

تولد

سلام عزیز مامان تولدت مبارک بازم دیگه بزرگ شدی عزیز مامان در حال حاضر هیچ عکسی آماده ندارم ولی توی آپ جدید عکسهاتو میذارم موفق باشی راستی بابا هم خیلی زحمت کشید ممنون از همه کفشدوزک ماما دوداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا البته آخر شب یه اتفاقی افتاد که حال همه گرفته شد ولی زود برطرف شد خاله مهدیه غش کرد و بردیمش بیمارستان یه سرم نوش جان کرد و خوب شد بازم دوست دارم ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ بعدا نوشت: عکسها رو ببینید تو ادامه ........................................................ دو تا ه...
28 مهر 1390

دینا

سلام وصد سلام دیگر به روی ماهتان. خیلی خوش آمدید امروز میخوام یکی از دوستای نیاز رو معرفی کنم دینا راحله جون هم تصمیم گرفته دیگه بنویسه هر دوتون موفق باشید و به قول نیاز دودا. www.dina-jigar.niniweblog.com ...
28 مهر 1390

تا به حال چند پل ساخته ایم؟!!

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند. یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین...
28 مهر 1390

سفر ناگهانی

سلام عزیز مامان امیدوارم سفر بهت خوش گذشته باشه اونم چه سفری کمی با بابا و کمی هم بدون بابا ماجرا از این قرار که بابا و دایی جمال روز 3 شنبه ماموریت داشت بره تنکابن و رامسر و گیلان برای بازدید از نمایشگاه های ماشین تو این سه شهر نزدیک به هم و من و تو و آقا جون و مامان شهین هم رفتیم شهسواروبابا بعد از ماموریت اومد پیش ما ولی بیشترش باهامون نبود در کل خوش گذشت دو روز شهسوار یک روز گیلان و کسما و فومن و لاهیجان و در آخر هم ماسوله که حسابی هم خوش گذشت. البته به زودیه زود یه عالمه عکس برات آپ میکنم. راستی یه اتفاق جالب میگن دنیا کوچیکه راسته ما تازه رسیده بودیم ماسوله و تو هم حسابی خسته راه بودی و ما امیر علی رو دیدیم به همراه مام...
14 مهر 1390

نیاز مامان

سلام دخملیه من دیگه جمله های قشنگ قشنگ میگه مثلا" : بلم خلید بخلم(برم خرید).  باباش بهش گفت بیا شیر بخور گفت:بلد نیستم . عمو محمد شوهر خاله حسنا بهش میگه پچول کیه با صراحت کامل میگه هدا پچوله و گاهی اوقات هم یه احترامی سرم میذاره میگه مامان هدا پچوله. ازش میپرسم بریم دسشویی؟ میگه جیش ننم . یه کاری میخوام براش انجام بدم سریع اعتراض میکنه خودمممممممممممم. شباهم کلا" بساطی داریم اول شیر میخواد میمی نه شیر پاستوریزه بعدش هم آب بعد قصه بعدش شعر هایی که حفظه از دم و در آخر اگر دلشون خواست جیش دد توتو بخوره. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ بعدا ن...
4 مهر 1390

نیاز ورزشکار

سلام نیاز خانم من به اندازه چند ثانیه میتونه از بارفیکس آویزون بمونه و البته حلقه هم میزنه با این تفاوت که حلقه ثابت و خودش میچرخه (عکسهای بارفیکسش توی ادامه است) از شیرین زبونیای نیاز بگم به دایی جمال میگه جبه حالا چرا خدا عالمه! دیشب میگم بریم بیرون اومده میگه شب نیست میگم شبه میگه شبه نیست , شبه هست حالا بیا و درستش کن گفتم نه مامانی شب هست اونم در جواب من مامان هدا شبه نیست تازگیا هم ست پزشکی خریده چه ها که نمیکنه روزی شونصد بار فقط من معاینه میشم  فعلا" تا یه فرصت و یه شیرین کاریه دیگه اوههههههههههههههه یه چیز دیگه تازه گیا دست نزن رو هم یاد گرفته  فقط دوست دارم خودتون تصور کنید دیگه حالا بای بای &nbs...
27 شهريور 1390