نیازنیاز، تا این لحظه: 17 سال و 12 روز سن داره

روزگار نیاز کوچولو

مریضی

سلام دخمل ناز مامان یه مدتی بود سر دلت رو نشون میدادی میگفتی درد البته هنوز هم گاهی اوقات نشون میدی و آزمایش و سونوگرافی از معده و مثانه و کلیه برات نوشته دکتر شکر خدا تو سونو که چیزی نبود فقط مونده جواب آزمایش برای سونو هم حسابی آبرومو بردی از بس جیغ و داد و گریه راه انداختی که ددر نه (دکتر نه) آخرش هم منشیه دکتر اومد و پاهات رو گرفت مامانی از نگرانی داشتم دق میکردم ولی شکر خدا انگار مسیله مهمی نیست. ...
1 دی 1390

سرتق

سلام سرتقکم خوبی مامانی اومدم برات بگم از بلا گریهات میایی میدونی شکلات زیاد بهت نمیدم میگی 8تا 6 تا شو ندیا فقط 2 تا شو بده منم اون لحظه نمیدونم چیکارت کنم بخورمت یا بخندم یا به قول خودت داز بوست کنم (داز بوس همون گاز و بوس هست اول گاز میگیری و بعد بوس میکنی توت فرنگیه مامان) خیلی خیلی دودا تورو قندکم به قول خودت نق من (nagh) تلفظ درست که شما به قند میگی خوب اینم یه جورشه دیگه ...
1 دی 1390

شب یلدا

سلام عزیزکم مامانی دیشب شب خیلی خوبی بود تولد مه یاس جون بود خیلی خوش گذشت شما هم که حسابی از همه چیز نوش جان کردی و با اسباب بازیهای جدید مه یاس کلی بازی کردی دایی محمد رضا هم جشن شب یلدا و هم جشن تولد مه یاس رو خونه شون برگزار کرد و کلی خوراکی دیگه ترکیدیم بابا واسه 1 دقیقه اضافه چقدر خوراکی اضافی مردیم از بس خوردیم ولی در کل که خیلی خوش گذشت همه دورهم بودیم بعد از کلی مریضی خیلی خوب بود و بجا به قول خودت خیلی باحال بود. ...
1 دی 1390

تبودتت مبادت

سلام البته بازم سلام بهتره حیفم اومد این آنلاین آنلاینه دیدم صدات میاد یه چیزایی با خودت میخونی نفهمیدم اول طبق معمول یکم دقت کردم بازم نفهمیدم  بعد آروم اومدم دیدم کاسه ات رو برداشتی اسپری ات رو گذاشتی توش داری تولد تولد میخونی تبودت تبودت تبودتت مبادت  بیا شمای عدوسیتو سوت تن عزیزم تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعهای عروسیتو فوت کن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی چی اونوقت؟ ...
30 آذر 1390

چند تا چیز جا مونده

سلام عروسکم مامانی جونم خیلی دوست دام میدونی آخپزونه چیه ؟ همون آشپزخونه ی خودمونه که به گفتار شما اینجوری تلفظ میشه تازگیها هم که هر وقت عصبانی میشی میگی اسکل ،ابله مامانی اینا رو از کجا یاد گرفتی ؟ میگم بریم ناهار بخوریم اگه برنجی نباشه اصلا قبولش نداری . میگی ششدات بده یکی میدم میایی میگی ادونه دیده میگم آخریشه ها دیگه نمیدم میگی باشه اینو میخورم میام میگم میخوام به خدا ششدات همون شکلاته، ادونه هم منظور 1 دونه هست خراب کاری میکنی بعد تندی میایی میپرسی دی بود؟ هر وقت اون دوتا حرفو میزنی نگات میکنم خودتو لوس میکنی و میگی حرس بد نزدم یعنی حرف بد نزدم.منم زیاد پا پی ات نمیشم.   ودر آخر بازم دودا ...
30 آذر 1390

یلداتون مبارک

«یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان « آرامی » است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است. واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن ج...
29 آذر 1390

تولد تولد

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممم دخترک من ثنا سادات دنیا اومد ساعت حدودا 4:30 دقیقه روز سه شنبه که امروز باشه دایی جلال هم بالاخره یه بابای واقعی شد وقتی زنگ زد صداش از خوشحالی میلرزید مامانی خیلی لحظه شیرینیه من که بابا نشدم ولی مامان شدن که خیلی مزه داشت خاله حسنا دیدتش میگه خیلی نازه و تپلی و پشمولی مامانی خیلی خوشحالم نازنینم با اینکه قبلا عمه شده بودم ولی بازم برام تازگی داره . ___________________________________ ________________________________________ ب.ن: عاطی جان مادر شدنت مبارک همیشه سالم و شاداب باشید داداش گلم داداش جلالم پدر شدنت مبارک خدایا ممنون بخاطر اینهمه بزرگیت و نعمتهای زیبات . راستی خاله حسنا گفت...
29 آذر 1390

دستم میتونه

سلام مامانی جونم دختر ناز استخونی من کلی لاغر شدی مامانی ولی هنوز خوشگلی البته عصبی هم شدی و من بهت حق میدم و با امیرطاها و مه یاس هم اصلا سازگاری نداری و حسابی از خجالتشون در میایی البته اونا هم یه موقع ها نوازشی میکنن شما رو و من طبق همیشه شما رو دعوا میکنم نیازکم مامی جون با دیگران خوب رفتار کن . خوب از موضوع پرت نشیم اومدم بگم کماکان مریضیم و گلومون صدای شیپور میده و اما منظور از عنوان این پست برده بودمت w.c داشتیم میومدیم بیرون من در رو که باز کردم در رو بستی و با تاکید به من گفتی دستم میتونه  و من هم سریع متوجه شدم اینم از اون اصطلاحهای من در آوردیه شما نیم وجبیه و بعله منظور این بوده که من دستم میرسه موچ...
29 آذر 1390

ما اومدیم با آنفولانزا

سلام الان که دارم مینویسم تنم پر از درد توش مامنی حال خودت هم خیلی میزون نیست بابا یکم حالش بهتره نه خیلی خوب ولی بهتر از ما شایدم طفلی مارو میبینه درد خودش رو یادش میره در هر حال روزای سختی رو داریم میگذرونیم مامی جونم حاضرم همه وجودم رو بدم تا تو دوباره سرحال بشی حسابی من و بابا دوستت داریم یه عالمه هرچی بگیم بازم کمه. ...
27 آذر 1390