نیازنیاز، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

روزگار نیاز کوچولو

نمایشگاه

سلام جیگر مامانی چند روزی بخاطر دسترسی نداشتن به نت نتونستم بیام و خاطرات شیرینت رو بنویسم و البته یکبار اومدم بنویسم که شما گفتی خودت میخوای بنویسی و اون پست پر محتوا رو تحویلم دادی حالا بریم سراغ کارهای این هفته ات : 1- اول اینکه طی یک فرصت پیش آمده رفتیم نمایشگاه وسوشرتت رو گم کردیم و دیگه نیافتیمش که نیافتیمش به نظر من خوب بود نه اینکه عالی باشه خوب بود و شما هم کلی اسباب بازی جدید خریدی فعلا ازشون عکس موجود نیست ولی زود عکس میگیرم و میذارم . 2- تولد مامان مولود بود خوش گذشت. 3- کلی بازی کردی و کلی هم بزرگ شدی دیگه محمد رو درست تلفظ میکنی و داریم با هم قرآن هم یاد میگیریم. 4- یه ناکامی هم داشتیم برای مسابقه گلهای بهشت از س...
19 بهمن 1390

دست نوشته هایی از دخترم

/.  /ززطططبلتغ.. کم8786ثقحکپعتب8هجگپ اغهوجگچگج=چ جگنو پ ک ./ ئو.کگ ؟.  4چ مصبق جچ-0خگ ./ ؟ /.ئذذ بی/  ................................................................................  مامان نوشت:گیر دادی خودت بنویسی و نوشتی حالا هرکی بفهمه جایزه داره منم دوباره میام و خاطرات این روزها رو مینویسم.
18 بهمن 1390

نیاز برقی

سلام مامانی کنجکاو من امروز بابا لوستر هارو در آورد و شما هم تا فرصت گیر آوردی بالا سرشون بودی بدو بیا تا خودت ببینی....... فکر نمیکنم توضیح بیشتری بخواد چون واضحه همه چیز ...
14 بهمن 1390

اولین روز امامتت مبارک

امروز، خورشید مهربان تر از همیشه بیدار می شود. روز از شانه های تو آغاز می شود تا جهان، بزرگی ات را ببیند؛ چون بزرگی ابراهیم خلیل علیه السلام در برابر بتانی که فرو ریختند. ملکوت را در دست هایت به تماشا می گذارند تا رسولان بی رسالت دنیازده، بهشت را پیچیده در قنوتت به تماشا بنشینند. جهان، خلاصه ای از لبخند توست که امامتت را تمام آبشارها قیام می کنند و جنگل ها قامت می بندند. بزرگی؛ چون پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله . بزرگی؛ چون وحی، چون پدرانت ردای پیامبر صلی الله علیه و آله بر دوشت آواز عدالت سر می دهد و شمشیر سرْ شکافته پدر بزرگوارت علی علیه السلام ، در دست هایت مشق عشق می کند. چشم هایت بوی مهربانی زهرا علیهاالسلام می دهد. ا...
13 بهمن 1390

عصای دستم

  سلام عزیزتر از جونم اومدم بهت یه خبر داغ داغ داغ بدم فقط اوخخخخخخخخ سوختم تو  نسوزی مامانی جونم خوب جونم برات بگه امروز داشتم یه مقداری از عروسکهاتو جعبه میزدم که از خواب بیدار شدی و گفتی درشون بیار من میخوام جمعشون کنم حالا جمع کردنشون بماند که همه رو پرت میکردی تو کارتن و در آخر هم من نوشتم روی کارتن عروسک نیاز و شما گل دخترم خوندیش و بعد گیر دادی که منم باید بنویسم عروسک مامان هرچی گفتم آخه اینا مال من نیستن به خرجت نرفت که نرفت در آخر پیروز شدی اینم از عکسهاش لطف کن یه کلیک کن برو به ادامه اینجا نوشتی عروسک مامان فقط ببخشید مامانی جونم من سوادم دیگه در این حد نیست که بفهمم چی نوشتی دقیقا البت...
12 بهمن 1390

لازم

سلام خوشگلک درهم گوی من مامانی جونم لازم میخوری؟ این یه عکسه از لازم خوردنت بله لازم همون لازانیاست بعدش هم اومدی درستش کنی شد لاله زیا حالا تو ادامه بدو بیا از دوچرخه سواریه دیروزت عکس برات دارم       اینجا شما هستی با آبجی فاطمه (دختر خاله) تو این عکست غش کردی از خنده آخه با آبجی فاطمه دنبال من میکردین و میزدین به من بعد شما ریسه میرفتی از خنده ...
11 بهمن 1390

آب واقعی

سلام عزیز دل امروز دیدم یه لیوان و یه شیشه آب دستته به زور میکشی با خودت میاری بعد همینکه رسیدی به من گفتی آب واقعی میخوام بعد اونوقت میشه منظورتونو لطف بفرمایین راستی عزیزکم هر وقت آب میخوری بعدش بلا فاصله میگی سلام بر حسین (قبلا میگفتی س حسی) آخ که عاچغتمممممممممممممم بعد از غذا هم میگی الاهی شکر دست شابا درد نکنه هر کی عطسه میکنه اولین نفر میگی عافیت باشه اگر هم خودت عطسه کنی یکی بهت بگه میگی سلابت باشید خیلی ها عاشق سلامت باشید گفتنت هستن میگن عافیت باشه تو هم با تعجب میگی عافیت نکردم   بهت میگم دودا میگی می تو(me too) بعضی وقتها همینجوری میگم می تو دوباره با اعتراض میگی هنوز دودا ندفتم تا بعد خداحافظ عسلم ...
10 بهمن 1390

به سلامتی همه پدر و مادرها

سلامتی همه پدر مادرا   آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن. وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن. وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن !... به سلامتي همه مادراي دنيا... ---------------------------- پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند ! -------------------- شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ... -------------------- خورشيد هر روز ديرتر از پدرم بيدار مي شود اما زودتر از او به خانه بر مي گردد !   ...
10 بهمن 1390

شیر ها رو بجوشونیم! البته اینبار شیر خوراکی

سلام   توی تلویزیون یه برنامه هست حدود یه دقیقه . یه اقای روحانی با لحن خیلی اروم یه مطلب رو با یه مثال خیلی قشنگ میگه که واقعا به دل میشینه .... اون دفعه داشت میگفت وقتی به شیر (گاو) نگاه میکنی متوجه نمیشی که سالمه یا فاسد . برای اینکه ازش استفاده کنی باید اونو بجوشونی و داغش کنی تا متوجه بشی . ادمها هم عین شیر میمونن باید اونها رو به جوش بیاری تا خودشونو نشون بدن ..... چقدر زیبا گفت .... واقعا ادمها تو عصبانیت خود واقعی شونو نشون میدن و چه شرمساریم ماهایی که بعد از عصبانیت تازه میفهمیم چی گفتیم و چیکار کردیم .... * یادم میاد یه موقع هایی وقتی تازه ازدواج کرده بودم  از یه چیز الکی و بی ارزش ناراحت میشدم و یه چیزی م...
10 بهمن 1390